سيد مرتضى حسين صدر الافاضل ( مترجم : محمد هاشم )
556
مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي )
روحانى پيشواى سلطنت شد ولى منصب رسمى نداشت . ابتدا تمام امور به دست علامه شيخ محمد بن خاتون سپرده شده بود ولى وى بعد از هشت سال يعنى در جمادى الثانى 1043 ه ق از كار بر كنار گشت و منصب پيشوايى به مير محمد رضا واگذار شد ، چرا كه مير محمد رضا از نظر علم و دانش از علامة بن خاتون كمتر نبود . مير محمد رضا همراه با فرزند و نزديكان خود در سال 1050 ه ق از حيدرآباد به قصد مشهد حركت كرد و ازآنجا به لاهور رفت و در همان جا در سال 1051 ه ق وفات يافت و فرزند ديگرش محمد جعفر در حيدرآباد درگذشت و قبرش در دايرهء مير محمد مؤمن موجود است . محمد رضا كشميرى ، آخوند 1240 ه ق / 1825 م ملا آخوند محمد رضا كشميرى فردى عارف ، عالم و بزرگوارى زاهد بود و اصولا به حرام نزديك نمىشد و حتى ارزاق روزانهء خودش را با زحمت و مشقت به دست مىآورد به اين ترتيب كه گندم را با كمك كارگر آرد مىكرد و وسيلهء معاش قرار مىداد و در عين حال به فقرا نيز كمك مىكرد ، نان را با نمك مىخورد و روى بوريا مىخوابيد . وى دوست داشت كه زندگى را با زحمت و سختى بگذراند . امرا ، رؤسا و اهل شهر همگى خواهان خدمتگزارى او بودند . شهرت عبادت ، رياضت ، علم و تقواى او از عوام گذشته به گوش پادشاه رسيده بود . نواب يمين الدوله سعادت عليخان به قصد ملاقات وى بر فيلى سوار شد و چون به خانهء او رسيد تقاضاى ملاقات كرد اما آخوند به او گفت كه امير با فقير چه كار دارد ، زيرا در اين منزل ، جز بوريا چيز ديگر چيست ؟ واقعهء زير يكى از كرامات آخوند به شمار مىآيد : در منزل عارف باللّه سيد على شاه كه مجلس عزادارى بود تاج الدّين حسين خان و سبحان عليخان كنبوه نشسته بودند ، ذكر قناعت آخوند به ميان آمد . تاج الدّين خان گفت : من مانند آخوند عالمى مرتضى ، زاهد و صاحب كشف و كرامات نديدهام و اضافه كرد : يك روز ما ، در خانه نشسته بوديم ، ناگهان يكى از مأموران شاه آمد و نامهاى در دست داشت . در آن نامه فرمان داده بود كه تاج الدّين و سبحان على تا فردا صبح لكنهو را ترك كنند . من از برادرم پرسيدم چه بايد كرد ؟ وى گفت : فرمان ، فرمان يمين الدوله است ، چارهاى نيست ، فقط بايد دعا كرد . و اين دعا را بايد كسى كند كه داراى نفسى پاكيزه باشد . خواهرم گفت : آخوند تنها كسى است كه اگر دعا كند مستجاب مىشود .